سخن یک معلم
امروز روز من است
نه برای هدیه های رنگ رنگ
دلخوشم به رنگین کمان فردای شما
امروز روز من است
نه برای گلباران سوسن ویاس
همه گلهای زندگی
دردست من است
امروز روز من است
تابدانید
روزی که معلم نباشد
روز نیست
شب است
تا بدانید
دغدغه همه روز وشبم
پوشاندن جامه علم است
برقامتتان
که انسانیت فریاد کند .....

سلام به تمامی دوستان
دیروزوقت نکردم بیام وروزمعلم راتبریک بگم به خاطر همین امروزاومدم
خیلی وقته که نیومدم
امروزراهم به خاطرهمه ی معلمان اومدم
اومدم تااززحمات بی پایانشون تشکرکنم واقعااگه نبودندزندگی چه بیرنگ وسخت میشد
روزتان گرامی باد
آموزگارمثل بهار،مثل باغ
روزمعلم درفصل بهاراست
چون معلم هم مثل بهارمنشا خلاقیت،زایندگی ودگرگونی است
بامعلم است که باغ اندیشه ورزی دانش آموزان باورمی شود
معلمی یعنی شغل انبیاء
پس فضل خداشامل حال معلم است

اگه خوندی نظرندادی..........
نوشته شده توسط m j در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 15:27 موضوع | لینک ثابت
بهارازراه رسیدبوی فصل بهارمی آید.آری بهارازراه رسیده است.بهارملکه ای به زیبایی یک گل
است وشکوفه هارابامهربانی به درختان هدیه می کند.درختان خودراازبرف وسرما می تکانند
وشکوفه هاراباخوشحالی می پذیرند.بوی مهربانی می آید،چون بهارباخودمهربانی راآورده
است.بوی خنکی می آید،چون بهارآمده است تاهوای خنک رابه ماهدیه کند.بوی زیبایی
می آید،چون بهارآمده است که زیبایی رابه ماهدیه کند.بوی عیدمی آید،چون عیداز
راه رسیده است.صدای عمونوروزمی آیدصدایش رامی شنوم
باعرض سلام خدمت تمامی دوستان خوب که به این وبلاگ سرمی زنندوبانظراتشون من
راخوشحال می کنم پیشاپیش سال نورابهتون تبریک می گم وامیدوارم سالی پرازنعمت
وبرکت رادرپیش داشته باشید
وممنون ازتمامی شما
شادباشید
این هم یه عکس ما را ازدعای خیرتون بی بهره نذارید

نوشته شده توسط m j در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 ساعت 20:27 موضوع | لینک ثابت
محاكمه عشق...
بود داشتي بودي حالا چرا اينچنين با او مخالفيد؟ تو را آزرده نابود شوم...
جلسه محاكمه عشق بود و قاضي عقل ،
و عشق را محكوم به تبعيد به دورترين نقطه مغز کرده
يعني فراموشي ،
تقاضاي عفو عشق را داشت ولي همه اعضا با او مخالف بودند
شروع كرد به طرفداري از عشق
آهاي چشم مگر تو نبودي كه هر روز آرزوي ديدن اونو
اي گوش مگر تو نبودي كه در آرزوي شنيدن صدايش
و شما پاها كه هميشه آماده رفتن به سويش بوديد
همه اعضا روي برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترك كردند
تنها عقل و
در جلسه مادند
عقل گفت :
ديدي همه از عشق بيزارند !
ولي من متحيرم كه با وجودي كه عشق بيشتر از همه
چرا هنوز از او حمايت ميكني !؟
ناليد:كه من بدون وجود عشق ديگر نخواهم بود
و تنها تكه گوشتي هستم كه هر ثانيه كار ثانيه قبل را تكرار ميكند
و فقط با عشق ميتوانم يك
واقعي باشم .
پس من هميشه از او حمايت خواهم كرد حتي اگر
نوشته شده توسط m j در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 ساعت 23:14 موضوع | لینک ثابت
خواب دیدم خواب اینکه مرده ام خواب دیدم خسته افسرده ام
روی من خروارها ازخاک بـود وای قبرمن چه وحشتناک بود
تامیان گوررفتم دل گرفت قبر کن سنگ لحد را گِل گرفت
بالشِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِ زیرسرم ازسنگ بود غرق وحشت سوت وکوروتنگ بود
ناله می کردم ولیکن بی جواب تشنه بودم تشنه ی یک جرعه ناب
خسته بودم هیچکس یارم نشد زان میان یک تن خریدارم نشد
هرکه آمدپیش حرفی راندورفت سوره ی حمدی برایم خواندورفت
نه شفیعی نه رفیقی نه کسی ترس بودووحشت ودلواپسی
آمدندازراه نزدم دوملک تیره شددرپیش چشمانم فلک
یک ملک گفتا بگونام توچیست آن یکی فریادزدرب توکیست
ای گنهکارسیه دل بسته پر نام اربابان خودیک یک ببر
درمیان عمرخودکن جست وجو کارهای نیک وزشتت رابگو
گفتم عمرخودت کردی تباه نامه ی اعمال تو گشته سیاه
ماکه ماُموران حق داوریم لیک توراسوی جهنم می بریم
دیگرآنجاعذرخواهی دیربود دست وپایم بسته درزنجیربود
ناامیدازهرکجا و دلفکار می کشیدندم به خِفَت سوی نار
ناگهان الطاف حق آغازشد ازچِنان دَرهای رَحمت بازشد
اَلهُمَ عَجِل لِوَلیِکَ اَلفَرَج
برمحمدوآلمحمدصلوات
نوشته شده توسط m j در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386 ساعت 10:31 موضوع | لینک ثابت
دلـــم گرفته نمی خوام آوازبخونم![]()
دلـــم گرفته نمی خـــوام اینجا بمونم![]()
امشب خدایا دل من طاقت نداره![]()
تا کی خدایا اشک غــم بایـد بباره![]()
بزارین برم من![]()
بخت من امروز بیدار نمیشه![]()
گــل به گــلستــان بی خار نمیشه![]()
شهر من آخر منو رها کرد![]()
بازم غــم اومد مــنو صــداکــرد![]()
این درد غربت منو گرفته ![]()
هر چی که داشتم ازم گرفته![]()
می خــــوام برم من اما نمی شه![]()
غم جـــدایی تموم نمیشه![]()
نوشته شده توسط m j در چهارشنبه دهم بهمن 1386 ساعت 14:54 موضوع | لینک ثابت

باغبان دربازکن
من فردگل چین نیستم
من خودم گل دارم و
محتاج این گل نیستم
تقـــــــــــدیم به تو ای عزیـــــزترینـــــــم m
نوشته شده توسط m j در دوشنبه هشتم بهمن 1386 ساعت 19:2 موضوع | لینک ثابت
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
درخواب نازبودم شبی
دیدم کسی در می زند
درراگشودم روی او
دیدم غم است درمی زند
ای دوستان بی وفا
ازغم بیاموزیدوفا
غم باآن همه بیگانگی
هرشب به من سرمی زند
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط m j در یکشنبه هفتم بهمن 1386 ساعت 0:20 موضوع | لینک ثابت

قدقامت توکلام عاشورابود
آمیخته باقیام عاشورا بود
سجاد!پس ازغروب آن ظهر غریب
سجاده ی تو پیام عاشورا بود
شهادت امام سجاد(ع)را به همه ی مسلمین جهان تسلیت می گویم
نوشته شده توسط m j در دوشنبه یکم بهمن 1386 ساعت 18:43 موضوع | لینک ثابت
مهدی بیاشب هجران سحر کن

نوشته شده توسط m j در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386 ساعت 0:8 موضوع | لینک ثابت
سلام
سلام برعاشقان امام حسین(ع)
فرارسیدن ایام محرم ودهه ی عاشورا رابه همه ی
عاشقان اهل بیت ایشان تسلیت عرض میکنم
نوشته شده توسط m j در شنبه بیست و دوم دی 1386 ساعت 19:25 موضوع | لینک ثابت
بندازتن این عاشق دیوانه بپاش
برسینه آتش زده پروانه بپاش
پای حرمت ضامن آهوامشب
یک لحظه کبوتری شدم دانه بپاش

نوشته شده توسط m j در پنجشنبه بیستم دی 1386 ساعت 22:11 موضوع | لینک ثابت
آرزوی یک درخت خشک سبزبودن است
آرزوی یک پرنده نیزپرگشودن است
من درختم وتو هم پرنده ای سوی من بیا
شاخه های من پراز جوانه است
آسمان سینه ام برای توآشیانه است

نوشته شده توسط m j در چهارشنبه نوزدهم دی 1386 ساعت 23:45 موضوع | لینک ثابت
معلم:به شاگردش میگوید: برویک تمساح بیار
شاگرد:پس ازیک ساعت بر میگرددویک مارمولک می آورد
ومیگویدبگوببینم پدرت کجاست؟!!!!!!!!!![]()
![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط m j در سه شنبه هجدهم دی 1386 ساعت 1:26 موضوع | لینک ثابت
(امام علی ع)
عید سعید غدیر رابه همه ی پیروان حضرت علی ع تبریک می گوییم
نوشته شده توسط m j در شنبه هشتم دی 1386 ساعت 1:44 موضوع | لینک ثابت
پیام بادبهاری ازوصال جانان است
به یادباددرهنگام مستی جان است
قدم بزن به کوچه ی دیوانگی چندی
که عقل بر سر بازار عشق حیران است
بی من ازکوچه گذر کردی و رفتی
بی من ازشهر سفرکردی ورفتی
رفتی ونگفتی هیچ نیفتادبه راهی که گذشتی
چون درخانه ببستم تادگرازپای نشستم
نوشته شده توسط m j در جمعه هفتم دی 1386 ساعت 19:12 موضوع | لینک ثابت
عزیزم:ازراههای دوردریاکشتی را می بینم که به سوی ساحل روان است
شاید تویکی ازساکنین آن باشی.
دوستم:درشب صاف بهاری هنگامیکه به آسمان نگاه میکنم به یادشما
دوست مهربان می افتم.
خوبم:دلم می خواست که نگینی ازانگشترت باشم درمیان دستهای شما
که هروقت به آن می نگری بگویی دوستی دارم که هنوزچشم به راه است.
اگرقلبم رابشکافی وقلبی وجودداشته باشدخواهی دیدکه فقط تورادوست دارد.

نوشته شده توسط m j در جمعه هفتم دی 1386 ساعت 18:44 موضوع | لینک ثابت
من غنچه ای بودم که به خاطرتوشکفتم ولی توهرگزآن رانچیدی.پروانه ای بودم که درآسمان گشتم
ولی توهرگزآن رانگرفتی.شمعی بودم کهبه خاطرتوسوختم ولی توهرگزآن راخاموش نکردی.تک درختی
بودم درآفتاب سوزآن که بخاطرتوسبزشدم ولی توهرگزمیوه ی عشقم رانچیدی.ابری بودم که بخاطرت
گریستم ولی توهرگزبه اشکهایم توجهی نکردی.
آتشی بودم که بخاطرت خاکسترشدم ولی توهرگزحرارتم راندیدی.
آن گل رخی که دادی درسکوت خانه پژمرد
آتش عشق ومحبت دردرون سینه افشرد
نوشته شده توسط m j در جمعه هفتم دی 1386 ساعت 18:30 موضوع | لینک ثابت
به دریچه ی قلبم نوشتم ورودممنوع
عشق آمدوگفت من بی سوادم ورفت
![]()
![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط m j در جمعه هفتم دی 1386 ساعت 17:46 موضوع | لینک ثابت
آزادی رادوست دارم نه در قفس
خورشیدرادوست دارم به خاطرسرخی رنگش
مادرم رادوست دارم به خاطرزحماتش
تورادوست دارم بدون اینکه بدانم چرا؟

نوشته شده توسط m j در جمعه هفتم دی 1386 ساعت 17:40 موضوع | لینک ثابت
شکستی عهدوپیمان رانشکستم غرورت را
ازاین پسبادلم سد می کنم راه عبورت را
اگرچه خوب می دانم که دستی بی نمک دارم
توهم از من دریغ هرگزمکن چشم شورت را
نوشته شده توسط m j در جمعه هفتم دی 1386 ساعت 17:22 موضوع | لینک ثابت
دیگر مراباابروباران خلوتی نیست با آبشارچشمه ساران خلوتی نیست
دیگرمراکه همزبان لاله بودم درکوچه های لاله زاران خلوتی نیست
دیگر مراکه دودمان بغض وآهم بااشکهای چشم باران خلوتی نیست
دیگر مرادرظلمت تنهایی شب باناله ی شب زنده داران خلوتی نیست
من که با نگاهم آسمان رادوست می داشتم دیگر مراباابروباران خلوتی نیست
نوشته شده توسط m j در پنجشنبه ششم دی 1386 ساعت 19:48 موضوع | لینک ثابت
با نگاهت غم را ازخانه ی دلم زدودی
حالا که زحمت می کشی قربون
دستهات یه دستمال هم روی این
میز بکش
نوشته شده توسط m j در شنبه یکم دی 1386 ساعت 19:28 موضوع | لینک ثابت
ای غریبی که زجد پدر خویش جدایی خفته در خاک خراسان تو غریب والغربایی ![]()
![]()
اغنیا مکه روندوفقراء سوی تو آیند جان به قربان تو شاها که حج فقرایی ![]()
![]()
نوشته شده توسط m j در جمعه سی ام آذر 1386 ساعت 21:6 موضوع | لینک ثابت
دراین دنیا نکردم من گناهی ![]()
فقط کردم به چشمانت نگاهی
اگر باشد نگاه من گناهی ![]()
مجازاتم بکن آنطور که خواهی
نوشته شده توسط m j در جمعه سی ام آذر 1386 ساعت 19:58 موضوع | لینک ثابت

زندگی بی تو محال است تو باید باشی
اشک از جانب دل گفت:
که ای خوبترین، ![]()
هستی ام زیر سوال است تو باید باشی
بارها گفته ام و بار دگر میگویم
زندگی بی تو محال است
تو باید باشی
نوشته شده توسط m j در جمعه سی ام آذر 1386 ساعت 13:11 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

سلام
لحظات خوشی رابرای همه ی دوستان آرزومی کنم
در ضمن نظریادتون نره
من از استان اصفهان(قهدریجان)هستم
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY